شمارهٔ ۹۰۰ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به جلوه، جامهٔ صبر مرا قبا کردی
به یک نگه، من و دل را، ز هم جدا کردی
مشام یوسف اگر می شنید بوی تو را
هزار جامهٔ جان در غمت قبا کردی
دلم ز داغ تو ای عشق، کام خویش گرفت
ازین گهر، صدفم را گرانبها کردی
نماز زاهد افسرده می گذشت ز عرش
اگر به سرو قد یار، اقتدا کردی
حزین ، به طرز نشید تو آفرین بادا
لبم به زمزمهٔ عشق، آشنا کردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و درد آن سخن میگوید. او با زیبایی و صبرش به محبوب اشاره میکند که چگونه با یک نگاه او را از خود جدا کرده است. همچنین به بوی محبوبی اشاره میکند که اگر به مشام یوسف میرسید، جانش را در عشق او فدای میکرد. شاعر از داغ عشقش میگوید که زندگیاش را تحت تاثیر قرار داده و روحش را گرانبها کرده است. در نهایت، شاعر به زهد و عبادت اشاره میکند که اگر با زیبایی محبوب درمیآمیخت، زیباتر و معنویتر میشد و از عشقش یاد میکند که لبش را به آواز عاشقانه آشنا کرده است.