شمارهٔ ۸۹۵ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
می گرفتیم به جانان، سر راهی، گاهی
او هم از لطف نهان داشت نگاهی، گاهی
چه عجب گر نگهش داشت سر الفت ما؟
برق را، هست نوازش به گیاهی، گاهی
دو سه روزیست که دزدید نگه، وین عجب است
نه ثوابی زمن آمد، نه گناهی، گاهی
این قدر هست،که در سختی تاب و تب عشق
درد، می داد به دل رخصت آهی گاهی
این گران آمده باشد، به دل نازک او
می شود بار به خاطر، پرکاهی، گاهی
دل مسکین چه کند گر نتپد از دهشت؟
ریزد از خوی شهان، خون سپاهی، گاهی
لیک نومید نیم زان نگه بنده نواز
می شود روز، شب بخت سیاهی، گاهی
سر به خاک قدمش لابه کنان می گفتم
نشود تیره ز آهی، چو تو ماهی،گاهی
گنهم گرچه عظیم است، ببخشای به عشق
شاد گردان دل زارم، به نگاهی، گاهی
به وفای تو، که از هستی خود بی خبرم
در غم عشق، بود حال تباهی، گاهی
گفت خاموش، که محتاج نبوده ست حزین
دعوی عشق، به سوگند و گواهی، گاهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و دلتنگی شاعر میپردازد. او در گفتوگو با محبوب خود، از لحظات شیرین و نگاههای ناخودآگاه محبوبش یاد میکند. شاعر به عشق و احساسی که در دل دارد اشاره دارد و از درد و رنجی که ناشی از عشق است، میگوید. او از محبوبش درخواست میکند که بر او ببخشد و از او دور نشود، حتی اگر اشتباهاتی داشته باشد. در نهایت، شاعر به امید اینکه عشق او را نجات دهد و او را شاد کند، به بیان احساساتش ادامه میدهد. شاعر در حتی در اوج ناامیدی هنوز به عشق خود وابسته است و امیدوار است که محبوبش او را فراموش نکند.