شمارهٔ ۸۹۶ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
درد دل گفتمی، ار همنفسی داشتمی
کردمی شکوه، اگر دادرسی داشتمی
رخنه های دلم از گرد کدورت شده پر
یاد آن روز، که چاک قفسی داشتمی
چه کنم؟ جور تو خاکستر دل داد به باد
پاس این سوختهٔ عشق، بسی داشتمی
تنگ می کرد به من، گوشه ی تنهایی را
وای اگر در همه آفاق کسی داشتمی
سخت آزرده ام از خاطر افسرده، حزین
کاش اگر عشق نبودی، هوسی داشتمی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و دل خود صحبت میکند و میگوید اگر کسی همدرد داشت، شکایتش را میکرد. دلش پر از کدورت و غم است و به یاد روزهایی میافتد که امید و آزادی داشت. او از جفای عشق و تنهایی رنج میبرد و آرزو میکند که اگر عشق نبود، حداقل هوس و آرزویی داشته باشد که او را از این حالت نجات دهد. این شعر به شدت احساساتی و تأثیرگذار است و نشاندهندهی عواطف عمیق شاعر است.