شمارهٔ ۹۰۹ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز نقش خط که به رخسار ارغوان زده ای
رقم به خون من ای نازنین جوان زده ای
کنون نهی ز قفس منتم به آزادی
که آتشم به خس و خار آشیان زده ای
تهی کنار دو عالم ز دین و دل گردد
ز طرزِ دامنِ نازی که بر میان زده ای
حنای پای تو خونم نشد، گناهم چیست؟
که پا به بخت من ای شوخ سرگران زده ای
شب فراق و وصالم چو شمع یکسان است
کنون که از تب و تاب، آتشم به جان زده ای
هلال من شفق از خون خویشتن دارد
به دل خدنگم از ابروی شخ کمان زده ای
به گاه نکته، حزین از لبت شکر ریزد
ز بوسه ای که بر آن خاک آستان زده ای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف عشق و درد ناشی از آن میپردازد. او به محبوبش خطاب کرده و از نقش خطی که بر روی صورتش دیده میشود، سخن میگوید که به خون او رقم خورده است. شاعر احساس آزادی را به خاطر جدا شدن از قفس عشق حس میکند، در حالی که شعلههای عشق او همچنان سوزان است. او نگران این است که عشقش او را به بیدینی و بیاحساسی بکشاند و از زیباییهای محبوبش میگوید که اقبالش را تحت تأثیر قرار داده است. در نهایت، شاعر به درد فراق و وصال اشاره میکند و شیرینی عشق را با تلخی آن در تضاد قرار میدهد. این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و دشواریهای محبت است.