شمارهٔ ۹۱۱ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
بنمای رخ چون دیده را گرم تماشاکرده ای
ور خوش بود مستوریت، ما را چه رسوا کرده ای
مومن برهمن می کند، نیرنگ سازی های تو
رخ در نقاب افکنده ای، عشق آشکارا کرده ای
شوراب زمزم داده ای رگهای مژگان مرا
این سینهٔ تفسیده را صحرای بطحا کرده ای
دامان یوسف کرده ای جیب و گریبان مرا
شوق دل از کف داده را دست زلیخا کرده ای
زخم نمک سود مرا، شور بیابان داده ای
آشوب مژگان مرا هم چشم دریا کرده ای
کو قدر غم پروردگی، کو مزد دیرین بندگی
لطفی که با من کرده ای باگبر و ترساکرده ای
در قید زلف افکنده ای، کار پریشان خاطران
گل را به دامان صبا، دفتر مجزا کرده ای
چشم حزین خسته را، دور از عذار خویشتن
چون وامق دل سوخته، با داغ عذراکرده ای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند. او از تماشای چهره معشوق که تماشایش دل را گرم کرده، میگوید. همچنین به رازآلودگی و مستوری معشوق اشاره دارد و از بازیهای عشقی او روایت میکند. شاعر احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق را بیان میکند و به زنده بودن شور و شوق در دل، اشاره دارد. او به بازیهای حسی و احساسی که معشوق با دل او میکند اشاره میکند و از زخمها و آلام ناشی از این عشق صحبت میکند. در نهایت، شاعر از میزان عشق و محبت که برای او نثار شده، سوال میکند و از غم و درد دوری از معشوق گلهمند است.