شمارهٔ ۳۲۶ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / غزلیات ناتمام / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز مستی، خون دل را، باده می انگاشتم روزی
خروش سینه را، افسانه می پنداشتم روزی
دل ِ شوریده حالی بود، کز من ناگهان گم شد
به کف چیزی که از سامان هستی داشتم روزی
کنون دارایی فوج معانی از که می آید؟
به میدان کاویانی خامه، می افراشتم روزی
دلم لبریز داغ است، از خیال خال مشکینش
کنون خرمن شد، آن تخمی که من می کاشتم روزی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق شاعر میپردازد. او از مستی و شوقی که در گذشته داشته سخن میگوید، زمانی که احساساتش را به باده تشبیه کرده و دردهای خود را افسانه میپنداشته است. دل او که زمانی شاداب و با نشاط بوده، ناگهان گم شده و از دست رفته است. اکنون که او به معانی عمیق و ارزشمندی دست یافته، یادآوری میکند که در گذشته با قلم خود به نگارش این احساسات پرداخته است. در نهایت، دل او از خیال معشوقش لبریز از حسرت و درد است و آنچه که برای به دست آوردن عشقش کاشته، اکنون به خرمن تبدیل شده است.