شمارهٔ ۳۰ - در تاریخ فوت فاضل بزرگ، شیخ عبدالله گیلانی(رحمهٔ الله علیه) حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / قطعات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
افسوس که صاحبدل دانا ز جهان رفت
نی نی غلطم، بلکه جهان را دل و جان رفت
پیرایه دِهِ صورت و آرایش معنی
مرآت دل و دیدهٔ صاحب نظران رفت
یکتاگهر بحر فضیلت که ز عزت
تا ساحل قدس، از صدف کون و مکان رفت
شد دوستیِ آل نبی کشتیِ نوحش
از موج خطر، در کنف امن و امان رفت
زین غمکده، تا مصطبهٔ قدس، خرامید
زین کلبهٔ ویرانه به روضات جنان رفت
بر خویش اگر جهل ببالد عجبی نیست
دانای زمن، فخر زمین، خیر زمان رفت
از خاک برآور سری، ای نخل خمیده
یک بار ببین، بی تو چه بر پیر و جوان رفت
نبود خبرت،گر ز دل خون شدهٔ ما
بنگر که چه از دیدهٔ خونابه فشان رفت
زین واقعهٔ صعب جهان را دل و جان رفت
زین غصّه ٔ جانکاه، ز دل تاب و توان رفت
چون مردمک چشم جهان بود ز عرفان
گفتم پی تاریخ که بینش ز میان رفت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به lamentation (شکوه و اندوه) درباره از دست دادن یک فرد بزرگ و دانا اشاره دارد که از جهان رفته است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا و استعارهها، حسرت و غم خود را به تصویر میکشد. او به زیباییهای معنوی و فضیلتهای آن شخص اشاره میکند و برای فقدان او به شدت متأثر است. این شعر از جدایی و تأثیر آن بر زندگی مردم، به ویژه بر نسل جوان و پیر، صحبت میکند و به نوعی از ناامیدی و یأس ناشی از فقدان دانشی که آن شخص به ارمغان میآورد، حکایت دارد. شاعر در خاتمه به این نکته میرسد که فقدان آن فرد باعث شده تا بینش و شناخت از دنیا کمتر شود.