نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴۰ - مطایبه حزین لاهیجی

حزین لاهیجی / قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

پرسید دوش ساده دلی از من این سخن

با سینهٔ پرآتش و با دیدهٔ پرآب

کاندر زمانه هر چه بود، نیست بی سبب

خواه آشکار جلوه کند، خواه در حجاب

این معنی ازکجا زده سر، در تعجبم

کابنای هند، جملگی از شیخ تا به شاب

یکباره، بعد حادثهٔ جان گسل که شد

از التهاب آتش آن، سینهها کباب

چون کلک کجروی که ز مِسطر بدر رود

گردیده اند یک قلم، از جادهٔ صواب

زین گوشمال حادثه، گشتند گنده تر

مانند فضله ای که فتد بر وی آفتاب

گفتم درین سوال که کردی شگفت نیست

در کسوت مثال، کنم روشنت جواب

چون قحبه، سر زکوی خرابات برکند

یکبارگی نیفکند اوّل ز رخ نقاب

گاهی حیا به خاطرش آید، گهی حذر

در نیم شب، زند به حریفان می و رباب

امّا فتاد چون به کف شحنه و عسس

گردد خلاص اگر، زخم و پیچ احتساب

آسوده خاطر است ز اندیشهٔ جهان

دیگر حریف او نتوان شد به هیچ باب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به سوالی پاسخ می‌دهد که در مورد علل حوادث و تغییرات در زندگی است. او اشاره می‌کند که هر چیزی در جهان بی‌سبب نیست و حتی اگر پنهان باشد، دلیل خاصی دارد. بعد از وقوع یک حادثه مهم، تغییرات و تاثیرات آن بر روی انسان‌ها و افکارشان را به تصویر می‌کشد. شاعر به شباهت میان انسان‌ها و حوادثی که بر آن‌ها تأثیر می‌گذارد، می‌پردازد و می‌گوید که چطور افراد در برابر مشکلات با دوگانگی مواجه می‌شوند؛ گاهی به حیا و گاهی به بی‌خیالی و احساس آزادی روی می‌آورند. او در نهایت بیان می‌کند که فردی که در چنگال مشکلات گرفتار می‌شود، دیگر نمی‌تواند به راحتی از آن رهایی یابد و این وضعیت، ذهن او را آسوده نمی‌گذارد.