بخش ۱۷ حزین لاهیجی
حزین لاهیجی / ودیعة البدیعه / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
پس نماید عروج را آهنگ
آن نخستین که می پذیرد رنگ
اسم و نامش ز جمع اسما شد
جامع صورت و هیولا شد
می شود، چون سترد داغ کلف
متشخّص به صورت اشرف
اغتذا و نمو پدید آید
آن تخصص چو بر مزید آید
حس و جنبش شود هم آغوشش
گه شرنگش دهند و گه نوشش
هم از آنجا چو ره گرا گردد
صورتش عین مدّعا گردد
نطق پیدا کند که انسان شد
نوع افضل ز جنس حیوان شد
حدّ انسان رهی ست دور و دراز
دایر اندر حقیقت است و مجاز
فرق هر فرد تا به فرد دگر
کم نباشد ز بعد خیر از شر
تا به جایی رسد که شاد شود
صاحب عقل مستفاد شود
کاملان انتهای معراجند
تارک افتخار را تاجند
شد وجود ابتدا به فعل و همان
منتهی شد به فعل در سیران
افضل اول بود نفوس نزول
در عروج اولین بود مفضول
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره روند ترقی و عروج انسان از ابتدا تا مقصد نهایی اوست. در ابتدا انسان تحت تأثیر رنگها و اسامی قرار میگیرد و به شکل و هیأت خاصی درمیآید. با افزایش تجربه و آگاهی، او به وجودی مستقل و متعالی تبدیل میشود و قابلیت نطق پیدا میکند که نشان از انسان بودن اوست. مسیر انسانی به صورت پیچیدهای بین حقیقت و مجاز قرار دارد و افراد به درجات مختلف از خیر و شر فاصله میگیرند. در نهایت، انسان به مقام کمال میرسد و به حقیقت خود آشنا میشود. این عروج و رشد، فرآیندی است که از ابتدا تا انتها در سیر تحول و کمال انسان اتفاق میافتد.