شمارهٔ ۱۰۵ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
صباح عید ز بهر صبوح برخیزند
بر آتش دل ما آب زندگی ریزند
به حال گوشهنشینان به غمزه پردازند
هزار فتنه به هر گوشهای برانگیزند
نفس نفس چو مسیحا ز لب شفا بخشند
زمان زمان به جفا چون زمانه بستیزند
چو عشق کشتهٔ خود را حساب تازه دهد
ز کشته گشتنِ خود عاشقان نپرهیزند
کسی ز خویش چو ره در حریم یار نبرد
ز باده مست شوند و ز خویش بگریزند
چو لوح عالم علوی قرارگاه شماست
در این رصدگه خاکی چو می برانگیزند
حسین چون ز هوای حبیب خاک شود
عبیر و عطر بهشتی ز خاکش آمیزند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در آغاز عید، مردم برای شادی و جشن بیدار میشوند و دلهایشان را با آب زندگی تازه میکنند. آنها برای گوشهنشینان به زیبایی لبخند میزنند و فتنهها را در هر گوشهای به وجود میآورند. نفسهای شفابخش به مانند مسیحا از لبی جاری میشود، اما به یاد ظلم و بیوفایی زمانه به خود میآیند. عشق به قربانیانش جدیداً حساب میدهد و عاشقان از کشته شدن نمیترسند. کسی که نتواند به یار خود نزدیک شود، از خود دور میشود و به مستی باده میافتد. در دنیای مادی، اگر چه بر خاکیم، امّا روح و حقیقت ما در آسمانها است. حسین وقتی به عشق یارش نزدیک میشود، عطر و بوی خوش بهشتی از خاکش برمیخیزد.