شمارهٔ ۱۰۹ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
امیر قافله کوس رحیل زد ای یار
چرا ز خواب بطالت نمیشوی بیدار
میان بادیه تو خفته ای و از هر سو
برای غارت عمر تو قاصدان در کار
دلا نگر که رفیقان همنفس رفتند
تو منقطع ز رفیقان بوادی خونخوار
بشوق بند ز میقات صدق احرامی
که تا شوی همه عمره ز خویش برخوردار
وقوف در عرفات شریف عرفان کن
طواف کعبه حق از سر صفا بگذار
اگر بصدر حرم ره نمیتوانی برد
نمای سعی که اندر حریم یابی یار
چرا نمیکنی ای دوست جان خود قربان
چو دست داد ترا عید اکبر از دیدار
بگوی ترک سر و پای از طریق مکش
گرت کشند بزاری و گر کشند بدار
حسین چون سفر راه کعبه در پیش است
به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به یار خود میگوید که وقت بیدار شدن از خواب غفلت است، زیرا در حال حاضر، فرصتهای زندگی در حال نابودی است و دیگران در حال عبور از این مراحل هستند. او را به شوق دیدار حق و انجام مناسک دینی دعوت میکند و توصیه میکند که با جدیت در این مسیر قدم بردارد. شاعر تأکید میکند که اگر نتوانی به حرم برسی، میتوانی در تلاش باشی تا از درون خود به دیدار یار نائل شوی. در نهایت، او یادآور میشود که سفر به کعبه همانند سفر حسین (ع) در پیش است و دوستش را به ترک وابستگی به دنیا و توجه به امور معنوی تشویق میکند.