نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۱ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

ترا ز حال من زار مبتلا چه خبر

که شاه را ز غم و درد هر گدا چه خبر

تو نازنین جهانی و ناز پرورده

ترا ز سوز درون و نیاز ما چه خبر

چو دل ز مهر نگاری نهشته ای ایمه

ترا ز حالت عشاق بینوا چه خبر

ترا که نیست بغیر از جفا و جور آئین

ز رسم دوستی و شیوه وفا چه خبر

اگر ترا سر یاری و دوستی باشد

ز طعن و سرزنش دشمنان ترا چه خبر

بدشمنم منما رخ از آنکه اعمی را

ز حسن و منظر و از لذت و لقا چه خبر

حسین را که بدرد و غم تو انس گرفت

چه احتیاج به شادی و از دوا چه خبر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر شاعر به معشوقه‌ای خطاب می‌کند و از او می‌پرسد که آیا از دردها و غم‌های او و دیگر عاشقان باخبر است یا نه. او به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که او تنها در جفا و بی‌وفایی است، بنابراین آیا از قواعد دوستی و وفا چیزی می‌داند؟ شاعر بیان می‌کند که اگر روزی او بخواهد یاری کند، آیا از طعنه‌ها و سرزنش‌های دشمنانش آگاه است؟ و در پایان، به حسین اشاره می‌کند که از درد و غم خود انس می‌گیرد و برایش شادی و دارویی لازم نیست. این شعر به نوعی به احساس درد و غم عاشقان و بی‌توجهی معشوق در برابر آن‌ها اشاره دارد.