نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۱ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو قدر دلبر و آداب عشق ما دانیم

بیا که روی تو بینیم و جان برافشانیم

جمال صورت جان بر در تو تا دیدیم

در آن کمال که صورت نگاشت حیرانیم

ورای حسن ترا دلفریبی و ناز است

که ما بجان و دل ای دوست طالب آنیم

اگر چه سوخته آتش فراق توایم

به یمن وصل تو از هجر داد بستانیم

به تحفه گر ز درت آورد صبا گردی

به خاکپای تو کو را بدیده بنشانیم

هدایتی چو ز کشاف هیچ کشف نگشت

کنون بمکتب عشق تو تخته میخوانیم

از آنزمان که غلام کمینه تو شدیم

حسین وار در اقلیم عشق سلطانیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق است. شاعر به قدر و آداب عشق اشاره می‌کند و از زیبایی معشوق خود حیرت‌زده است. او به دلفریبی و ناز معشوق اشاره دارد و به رغم سوختن از فراق، به یمن وصال او شادمان می‌شود. شاعر با ذکر نمادهای مختلف عشق، نشان می‌دهد که چگونه در مکتب عشق، از معشوق الهام می‌گیرد و به تعبد و خدمت به او می‌پردازد. در نهایت، او خود را به عنوان غلام معشوقش توصیف می‌کند و عشق را پادشاهی می‌داند که در آن زندگی می‌کند.