شمارهٔ ۱۴۶ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ای گشته مست عشقت روز الست جانم
مستی جان بماند روزی که من نمانم
هر ذره ای ز خاکم سرمست عشق باشد
چون ذره ها برآید از خاک استخوانم
فکر بهشت و دوزخ دارند اهل دانش
من مست عشق جانان فارغ ز این و آنم
گفتی بغیر منگر گر طالب حبیبی
والله که در دو گیتی غیر از تو من ندانم
از روی مهربانی ای مه بیا خرامان
تا نقد جان و دل را در پای تو فشانم
چون هیچکس نشانی با خود نیافت از تو
در جستن نشانت از خویش بی نشانم
اسرار عشق جانان دانم حسین لیکن
چون محرمی ندارم گفتن نمیتوانم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از مستی و عشق سخن میگوید و به عشق جانان و تاثیر عمیق آن بر وجود خود اشاره میکند. او اظهار میکند که حتی ذرات خاک او نیز از عشق سرمست هستند و از دنیای مادی و تفکرات بهشت و دوزخ بیخبر است. شاعر به محبوبش درخواست میکند که با مهربانی بیاید و جان و دلش را فدای او کند. او همچنین بیان میکند که در پی وصال محبوبش است و از نبودنش احساس ناامیدی میکند. در نهایت، شاعر میگوید که میداند اسرار عشق چیست، اما چون کسی را برای گفتن ندارد، نمیتواند آنها را بیان کند.