شمارهٔ ۱۶۳ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بی تو چون طره تو حال مشوش دارم
همچو زلف تو وطن بر سر آتش دارم
بشکر خنده شیرین لب میگون بگشا
که هوای شکر و باده بی غش دارم
پای بر فرق فلک می نهم از روی شرف
تا که از خاک سر کوی تو مفرش دارم
گر چو مجنون بجنون شهره شهرم چه عجب
زانکه سودای تو ای لیلی مهوش دارم
ای جفا کیش ز آه دلم اندیش که من
تیر آهی نه که از ناوک ارمش دارم
روز و شب در هوس نقش گل رخسارت
خانه دیده بگلگونه منقش دارم
محنت و رنج و عنا و غم و اندوه و بلا
سود و سرمایه ز سودای تو هر شش دارم
شده ام همدم جمعی که پریشان حالند
همچو زلف تو از آنحال مشوش دارم
من بیاری دهان و لب قندت چو حسین
شعر شیرین روان پرور دلکش دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت شیفته و دلتنگ معشوقهاش است و حال و روز خوبی ندارد. او از غم دوری از معشوق سخن میگوید و احساس میکند که زندگیاش بدون او مانند زلفش در آتش مشوش است. شاعر از زیبایی لب و خنده معشوق یاد میکند و به خاطر عشق او، همواره در اندوه و غم به سر میبرد. او از درد و رنج عشق میگوید و با اشاره به مجنون، نشان میدهد که عشق او به معشوق فراتر از دیوانگی است. در نهایت، شاعر بیان میکند که هرچند در جمعی از پریشانحالان قرار دارد، همچنان عشق او برایش مهمترین امر زندگی است.