شمارهٔ ۱۶۱ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای از فروغ روی تو روشن سرای چشم
وی خاک آستان درت توتیای چشم
بیگانه ز آشنایم و از خویش بیخبر
تا شد خیال روی توام آشنای چشم
رفتی ز پیش چشم و نشستی درون دل
گوئی گرفت خاطرت از تنگنای چشم
شبهای تیره ره بحریمت نبرد می
گر نیستی فروغ رخت رهنمای چشم
بهر نثار پای خیال تو روز و شب
پر در و گوهر است مرا درجهای چشم
گر خون چشم من غم تو ریخت باک نیست
شادم بدین که داد لبت خونبهای چشم
تا آتش دلم بخیال تو کم رسد
پیوسته آب میزنم اندر فضای چشم
در رهگذار سیل فنا پایدار نیست
زانرو فتاده است خلل در بنای چشم
کحل است خاکپای تو ای حوروش کز او
دارد حسین خسته امید شفای چشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف علاقه و زیبایی معشوق پرداخته و احساسات عمیق عاشق را بیان میکند. شاعر از روشنی و زیبایی چشم معشوق سخن میگوید که برایش مایهی امید و روشنی است. او به تنهایی و غم ناشی از دوری معشوق اشاره میکند و بیان میکند که حتی در غیاب او، یاد و خیال او را در دل و چشم دارد. شاعر به قدرت عشق و تأثیر آن بر زندگیاش اشاره کرده و میگوید که غم دوری معشوق را با یاد او تحمل میکند. در نهایت، چشم معشوق به مثابهی کحل و مایهی امید برای شاعر تلقی میشود.