شمارهٔ ۱۶۸ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
من که بر جان و دل از درد تو داغی دارم
با سر کوی تو از روضه فراغی دارم
از خیال قد چون سرو و رخ گل رنگت
راستی در نظر آراسته باغی دارم
چون تو در انجمن آئی مه تابان چکنم
پیش خورشید چه پروای چراغی دارم
حال دل بی تو خرابست تو دانی ز دلم
من رسولم بخدا رسم بلاغی دارم
من بفریاد رقیب از سر کویت نروم
شاهبازم چه غم از بانگ کلاغی دارم
من که بر روی تو از طره ات آشفته ترم
نیست عیبی اگر آشفته دماغی دارم
یادگارم ز تو این است که من همچو حسین
بر دل از آتش سودای تو داغی دارم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و عشق خود نسبت به معشوق صحبت میکند. او به داغی که در دل دارد اشاره میکند و میگوید که در دنیای غم و جدایی از معشوق، احساس خلا و تنهایی میکند. معشوقش را به زیباییهای طبیعت تشبیه میکند و خود را در نظر دیگران چون چراغی در مقابل خورشید میبیند. شاعر میگوید که حال دلش بدون معشوق خراب است و هیچ عیبی در آشفته بودن خود نمیبیند. در نهایت، او یادآور میشود که مانند حسین، بر دلش داغ عشق معشوقش را دارد.