نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۸۵ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

الا ای طایر سدره نشیمن

چرا کردی در این کاشانه مسکن

ترا از بهر جولانگاه نزهت

فراز عرش رحمانست گلشن

تو ای شهباز قدسی چون کبوتر

طناب حرص کردی طوق گردن

هلا ای رستم پیکار وحدت

فرو مگذار اندر چاه بیژن

چو جغد ای طایر قدسی نشاید

بسر بردن در این ویرانه گلخن

تو اندر خانه تاریک و عالم

ز خورشید حقایق گشته روشن

گر از خانه برون نتوانی آمد

برای روشنی بگذار روزن

دل مردان نرفتی زانکه هردم

فریبت میدهد نیرنگ این زن

تو چون طفلی و عالم چون مشیمه

مخور خون زانکه شد هنگام زادن

قبائی از بقا چون داد شاهت

ز دوش جان لباس تن بیفکن

برای اقتباس نور بگذر

ز رخت خویش در وادی ایمن

دهن بسته چو غنچه چند باشی

چو گل خنده زنان بیرون شو از تن

چو خواندی نکته الحق عریان

چو کرم پیله گرد خویش کم تن

ز سر عشق آبستن شود دل

اگر نفس از هوا گردد ستردن

گریبانت بدست آور ز چاکی

بکش بر طارم افلاک دامن

چو در جنگ آمدی با نفس و شیطان

بچنگ آور ز حکمت تیغ و جوشن

ز چنگ دیو نفس ار باز رستی

نتابد پنجه تو گیو و بهمن

بسان طره مشکین خوبان

دل مسکین هر بیچاره مشکن

که از آه جگر سوز ضعیفان

بسوزد ماه را ناگاه خرمن

روا داری که بر دیوار عمرت

رسد از آهشان سنگ فلاخن

اگر مرد رهی دست ارادت

بدامان شه آفاق در زن

بدرگاه علی نه روی خدمت

که درگاه علی اعلا و اعلن

معانی حقایق زو محقق

مبانی و دقایق زو مبین

ز یمن ذات او احکام ملت

باقوای حجج گشته مبرهن

من از تعلیم آن شاه یگانه

فرو خواندم ز علم دین چنان فن

که در شرح معانی و بدیعش

زبان عقل کل گشته است الکن

همای همتم از یمن جاهش

فراز عرش میسازد نشیمن

مرا بر خوان همت نسر طایر

بود کمتر ز یک مرغ مسیمن

سریر سدره ادنی پایه دیدم

چو بر درگاه او گشتم ممکن

بچشم همت من می نماید

سپهر و هرچه در وی نیم ارزن

الا ای ساقی خمخانه عشق

بده دردی درد عشقم ازدن

مرا بر چهره خود ساز واله

درخت عقل من از بیخ برکن

بیک جرعه ز لوح دل فرو شوی

روایات احادیث معنعن

مرا در نفی کلی محو گردان

خلاصم ده ز احوال لم و لن

تولا چون بدرگاه تو کردم

تبرا میکنم از شر خود من

از ایرا در همه اطراف گیتی

مرا بدتر ز من کس نیست دشمن

حسین خسته را از فضل دریاب

که فضل تست عین فیض ذوالمن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان مسائلی دربارهٔ روحانیت و تلاش برای گسستن از تعلقات دنیوی می‌پردازد. او طایر سدره را به عنوان نمادی از روح انسانی معرفی می‌کند که در دنیای مادی ساکن شده و از جهان معنوی بازمانده است. شاعر از این پرنده می‌خواهد که از این خانه تاریک و ویران بیرون بیاید و به سوی نور و حقیقت حرکت کند. او تأکید می‌کند که انسان باید از تعلقات دنیوی رها شده و به جستجوی نور الهی و حقیقت پردازد. در این مسیر، او از وجود نفس و شیطان به عنوان موانع یاد می‌کند و توصیه می‌کند که باید با حکمت و اراده قوی به جنگ آن‌ها برود. در نهایت، شاعر با ابراز عشق و ارادت به معانی الهی و شناخت حقیقت، به درخواست فیض و رحمت از خداوند می‌پردازد و تفکر منفی و دشمنان نفس را کنار می‌گذارد.