نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۹۳ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر چه شد دل ریشم ز دست هجر تو خون

نشد خیال وصال تو از سرم بیرون

وفا و مهر تو از جان و دل همی ورزم

اگر چه میکشم از تو جفای گوناگون

ز عین جهل بود گر ز عشق برگردم

ز بار غم الف قدم ار شود چون نون

نماند طاقتم از هجر و صبر من کم شد

ولیک عشق تو هر لحظه میشود افزون

برفته از دل من نقش غیرت از غیرت

درون مسکن دل عشق تو نمود سکون

اگر نه بسته زنجیر طره ات گردم

خرد هر آینه نسبت کند مرا مجنون

ز بسکه گریه کنان از در تو میگذرم

شده ست کوی تو از خون دیده ام گلگون

هزار کس چو حسین آمدند بر در تو

دمی ز خانه برون شو برای اهل درون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از عشق و فقدان صحبت می‌کند. شاعر با دل‌تنگی و درد جدایی از معشوق خود، احساسات عمیق خود را بیان می‌کند. او می‌گوید که علی‌رغم تمام دردها و رنج‌هایی که می‌کشد، عشق به معشوقش روز به روز بیشتر می‌شود و نمی‌تواند از عشق او فاصله بگیرد. از سوی دیگر، این عشق او را به حالتی دیوانه‌وار می‌کشاند و گریه‌اش به حدی است که کوی معشوقش را به خون دیده‌اش آغشته کرده است. شاعر از افراد دیگر نیز یاد می‌کند که به دنبال دیدار معشوق آمده‌اند و از او می‌خواهد که برای لحظه‌ای در را به روی آنها باز کند.