شمارهٔ ۲۰۰ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
یارب مه تابان من یا نور ربانی است این
عیسی چارم آسمان یا یوسف ثانی است این
فراش دردش سوی دل آمد که جاروبی زند
در خانه غوغا دید و گفت یارب چه افغانی است این
خلوتسرای خاص شه و آنگه در او نامحرمان
زینسان روا دارد کسی آخر چه حیوانی است این
بیرون کشید آن جمله را از عشق آورد آتشی
میسوخت بام و خانه را گفتم مسلمانی است این
گفتا که ای نادان برو کاندر ضلالی تو گرو
بی تو و نه این رخت تو در خورد سلطانی است این
چون خانه شد پاک از همه آورد تخت و رختها
گفتا که میدارش نگه کز فضل ربانی است این
ناگاه آمد جذبه ای و آزاد کرد از من مرا
گفتم شهست این گفت نی چاوش خاقانی است این
وانگاه آمد پرتوی آتش کشی هستی کشی
چون رفتم از خود گفت این سبحات سبحانی است این
این بس رخ دلدار خود دیدم بچشم یار خود
بیخود شنیدم این ندا کانوار رحمانی است این
خاموش کن اکنون حسین کانجا نمیگنجد سخن
زین پس بگرد تن متن کآسایش جانی است این
غربت چو دربان بر درش بنشست و راند اغیار را
من نیز رفتم گفت رو هنگام دربانی است این
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساساتی عمیق و روحانی است. شاعر درباره نور و جلال الهی، عشق الهی و تاثیر آن بر وجود انسان صحبت میکند. او از تجربیات معنوی خود میگوید که در آن، انسان از خودبیخود میشود و درک تازهای از حقیقت و وجود را پیدا میکند. شاعر به شدت تحت تاثیر عشق و جذبه الهی قرار دارد و نسبت به دنیای مادی بیتوجه شده است. او به فرمودههایی اشاره میکند که از عشق و فضل الهی نشأت میگیرد و در نهایت به آرامش و سکوت درونی دست پیدا میکند. در کل، این شعر تلاشی برای رسیدن به درک عمیقتر از وجود و ارتباط با خداوند است.