شمارهٔ ۱۹۸ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
باختیار نگشتم ز کوی دوست برون
ز آستانه لیلی کجا رود مجنون
بهشتم آن سر کوی رضای دل آرای
باختیار نگشت آدم از بهشت برون
چو آیدم ز کنار وداع جیحون یاد
شود کنار من از خون دیده ام جیحون
من از نصیحت عاقل صلاح نپذیرم
بگوش عشق فسانه بود هزار فسون
جنون ز سلسله ای کم شود ولیک مرا
از آن سلاسل مشگین زیاده گشت جنون
چو مهربانی تو بی تو صبر من کم شد
ولی چو حسن تو عشقم همی شود افزون
بیا بباده گلرنگ هیچ حاجت نیست
که همچو چشم تو مستم از آن لب میگون
بلو ح ماه تو منشور دلبری بنوشت
همان بنان که کشید از برای طغرانون
مگو حسین بوصل حبیب چون برسم
توان رسید بوصلش بقدرت بیچون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به احساس و عشق عمیق شاعر اشاره دارد. او از دوری محبوب ناله میکند و معتقد است که هیچکس نمیتواند از کنار محبوب خود دور شود، همانطور که آدم نتوانست از بهشت خارج شود. شاعر با یادآوری عشق و جنون خود، به چالشهای عشقی که تجربه میکند، اشاره کرده و میگوید که محبت محبوبش صبر او را کاهش میدهد در حالی که عشقش افزایش مییابد. او به زیبایی و تاثیر چشمان محبوبش بر خود اشاره میکند و میگوید که هیچ نیاز به چیز دیگری ندارد، زیرا عشق و زیبایی محبوبش او را به مستی و شگفتی میکشاند. در نهایت، او به ارتباط عاشقانه و دشواریهای رسیدن به محبوبش اشاره میکند.