شمارهٔ ۱۹۹ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای غم سودای تو خلوت نشین جان من
درد روح افزای تو سرمایه درمان من
تو گل باغ بهشت و جان من بستان آن
تا برفتی رفت بی تو رونق بستان من
چشم من جام شرابست و دل زارم کباب
تا مگر گردد خیال تو شبی مهمان من
گر بصورت گشته ام غایب ز جانان باک نیست
نیست غایب جان و دل از حضرت جانان من
با سر کویت فراغت دارم از باغ بهشت
نیست غیر از کوی جانان روضه رضوان من
گوشوار جان کند از در الفاظ حسین
گر رسد شعرت به گوش شاه معنیدان من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عواطف عمیق خود نسبت به معشوق و غم فقدان او اشاره میکند. او عشق را دارویی برای دردهایش میداند و معشوق را مانند گل بهشتی میبیند که زیبایی و زندگی را به باغ وجودش میبخشد. شاعر با احساس دلتنگی و عشق، خود را در خلوتی از غم توصیف میکند و انتظار میکشد که خیال معشوق او را شبهنگام مهمان کند. او میگوید که اگر جسمش دور از معشوق است، اما جان و دلش همیشه نزد اوست. در نهایت، شاعر ادعای طبیعی بودن این عشق را به تصریح میزند و به درک عمیق معانی شعر و احساساتش در بیان آن اشاره میکند.