نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۲ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

ای در همه عالم پنهان تو و پیدا تو

هم درد دل عاشق هم اصل مداوا تو

با ما چو درآمیزی گویم ز سر مستی

ما جمله توایم ای جان یا خود همگی ما تو

در کسوت هر دلبر هم چهره تو بنموده

در دیده هر عاشق هم کرده تماشا تو

پوینده بهر پائی گیرنده بهر دستی

با چشم و زبان ما بینا تو و گویا تو

از نیستی و هستی صد مرتبه افزونی

برتر ز همه اشیا اندر همه اشیا تو

ای عشق توئی عاشق در کسوت معشوقی

هم وامق شیدائی هم دلبر عذرا تو

گه ناز کنی با ما گاهی بنیاز آئی

این هر دو ترا زیبد مجنون تو و لیلا تو

از دیده هر عاقل پیوسته توئی پنهان

وندر نظر عارف همواره هویدا تو

در میکده وحدت از عقل بتشویشیم

در ده قدح باده ای ساقی و صهبا تو

من نقد دل و جان را در پای تو افشانم

گر دست دهد خلوت ای دوست شبی با تو

با غمزه فتانت از بهر حسین الحق

انگیخته ای ای جان صد فتنه به تنها تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وجود معشوق است. شاعر به وصف معشوق پرداخته و او را در همه جا و در دل هر عاشق حاضر می‌بیند. معشوق هم در کسوت دلبر و هم در مقام درد و درمان است. شاعر احساس می‌کند که همه چیز در وجود معشوق محو شده و هرچه در دنیا هست، نمادی از اوست. همچنین، او به عشق و ارتباط عمیق خود با معشوق اشاره کرده و از زیبایی‌ها و نازهای او می‌گوید. در نهایت، شاعر به وجود معشوق در دل و عقل اشاره می‌کند که در عین حال می‌تواند پنهان و نمایان باشد و از نوشیدن باده عشق در میخانه وحدت سخن می‌گوید.