نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۰۳ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

جان خود قربان به تیغ جان‌ستانش می‌کنم

تا بدین حیلت ببندم خویش بر فتراک او

هر کجا عشقش کشد حاشا که از وی سرکشم

عشق او سیلی است خون آشام و من خاشاک او

خواست عقل کل که داند از کمالش نیم جزو

گشت از این ادراک عاجز فکرت دراک او

گرچه کنجی نیست خالی از فروغ آفتاب

چشم خفاشی ندارد طاقت ادراک او

تا شوم در پیش جانان سرخ رو خواهم مدام

تا بریزد خون جانم غمزه بی باک او

جامه عشقش چو گیرم جامه جان را چه قدر

تا نیندیشم من آشفته دل از چاک او

باک کی دارد ز کشتن در ره عشقش حسین

نیست جز مردن مراد عاشقان پاک او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این سطرها از عشق و فداکاری صحبت می‌کند. او می‌گوید که آماده است جانش را برای محبوبش قربانی کند و از هیچ چیزی برای به دست آوردن محبت او دریغ نکند. عشق او را به سیل مهلکی تشبیه می‌کند که او را مثل خاشاک در می‌آورد. همچنین اشاره می‌کند که عقل درک کمال محبوب را ندارد و حتی در زوایای دنیا نیز از نور آن نمی‌تواند فرار کند. او به شدت تحت تأثیر زیبایی محبوبش است و حتی از از دست دادن جانش هم در این مسیر نمی‌ترسد، زیرا مرگ در عشق او را هدفی نیکو می‌داند. در نهایت، با شور و اشتیاق، عشق و فداکاری را بر هر چیز دیگری مقدم می‌شمارد.