شمارهٔ ۲۰۶ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بر جگر آبم نماند از آتش سودای او
خاک ره گشتم در این سودا که بوسم پای او
بستم از غیرت در دل را بروی غیر دوست
تا که خلوتخانه چشم دلم شد جای او
دارم از جنت فراغت با رخ جان پرورش
نیستم پروای طوبی با قد رعنای او
ساکنان عالم بالا نهند از روی فخر
سر بر آن خاکی که بنهد پای بر بالای او
سنبل اندر باغ پیچیده ز دست طره اش
لاله بر دل داغ دارد از رخ زیبای او
گر ندیدی رسته از شکر نبات اینک ببین
سبزه خط بر لب شیرین شکرخای او
کلبه تاریک من خواهم که یکشب تا بروز
روشنائی یابد از روی جهان آرای او
گر ز دست من رود سرمایه سود دو کون
پای نتوانم کشیدن باز از سودای او
از سر کویش به جنت روی کی آرد حسین
نیست غیر از کوی جانان جنت المأوای او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به عشق و ارادت عمیق خود به معشوق اشاره میکند. او از درد و رنجی که از این عشق بر او رفته سخن میگوید و بیان میکند که تمام وجودش تحت تأثیر شور این عشق قرار دارد. او حتی در برابر دیگران غیرت میورزد و تنها دلش را به معشوق خود میسپارد. همچنین به زیبایی و ویژگیهای خاص معشوق اشاره میکند و از آرزوها و رویای خود برای دیدار او صحبت میکند. در نهایت، شاعر میگوید که زندگی و رستگاریاش وابسته به حضور معشوق است و بدون او، هیچ چیز برایش ارزش ندارد.