نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا بِکِی ناله و فریاد که آن یار کجاست

همه آفاق پر از یار شد اغیار کجاست

آتشِ غیرتِ عشق آمد و اغیار بسوخت

چشم‌بازی که نبیند بجز از یار کجاست

سرِّ توحید ز هر ذره عیان میگردد

پُر‌نیازی که بود واقف اسرار کجاست

همه ذراتِ جهان آینهٔ مطلوبند

خورده‌بینی که بود طالبِ دیدار کجاست

یوسفِ مصریِ ما بر سر بازار آمد

ای عزیزانِ وفا‌پیشه خریدار کجاست

عیسیِ خسته‌دلان میرسد از عالمِ غیب

سرِ بیمار که دارد، دلِ بیمار کجاست

هر که بیدار بود دولت بیدار بود

دوست در جلوه ولی عاشقِ بیدار کجاست

از شرابِ شبِ دوشینه خُماری دارم

ساقیا بهر خدا خانهٔ خَمّار کجاست

چند گوئی که مگو سرِّ غمِ عشقِ حسین

خودِ من‌سوخته را طاقتِ گفتار کجاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به جستجوی یار حقیقی و معشوق می‌پردازد و از وضعیت خود در غم و اندوه عشق سخن می‌گوید. او به این نکته اشاره می‌کند که هر نقطه از جهان پر از یارانی است، اما خود او در جستجوی یار واقعی و وفادار است. عشق او مانند آتش است که دیگران را می‌سوزاند و تنها چشمش به جانب یار است. شاعر همچنین از غیبت یار و درد دل عاشقان سخن می‌گوید و در نهایت، از عدم توانایی‌اش در بیان درد عشق حسین حرف می‌زند. او از ساقی می‌خواهد که محل شراب را نشان دهد، چرا که در حال تجربه خماری و سوختگی از این عشق است.