شمارهٔ ۲۲۳ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما را چو عهد خویش فراموش کردهای
گویا حدیث مدعیان گوش کردهای
بر روی زهره خط غلامی کشیدهای
چون تار طره زیب بناگوش کردهای
تا قلب عاشقان شکند لشکر غمت
مه را ز مشک سوده زرهپوش کردهای
سجادهها ز دوش فکندند زاهدان
زان شیوههای خوش که شب دوش کردهای
ای ترک نیم مست که ما را به غمزهای
مست و خراب و واله و مدهوش کردهای
جانم فدای جان چنان ساقیای که او
این بادهها که از خُم سر نوش کردهای
ما دیگ دل بر آتش سوزان نهادهایم
ای مدعی بگو تو چرا جوش کردهای
از نامرادی من بیچاره فارغی
چون تو مراد خویش در آغوش کردهای
تو طوطی حسین و شکر گفته حبیب
شکر چه حاصل است تو خاموش کردهای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل بیانگر غم و دلشکستگی شاعر است که از محبوبش سرخورده و فراموش شده است. او از این میگوید که محبوب، دیگر به عهد و پیمان خود وفادار نیست و به غم عاشقان توجهی ندارد. همچنین به زیباییهای محبوب اشاره میکند که همچون زهره و تار موهایش، چشمها را مجذوب میکند. شاعر دلی آتشین دارد و از حسرت و بیقراری خود میسوزد، در حالی که طرف مقابلش بیتوجه و خوشحال است. او به زاهدان نیز اشاره میکند که از حال دلشان غافل شدهاند. در نهایت، شاعر از محبوب میخواهد که به وضع او شکیبایی نشان دهد و غمهایش را کمتر کند.