شمارهٔ ۲۴۹ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نظر بحال دل خسته ام نمی فکنی
اگر چه روز و شب ای دوست در درون منی
صبا ز چین سر زلفت ار برد بوئی
بسی شکست که آرد به نافه ختنی
منم که عهد تو ای دوست نشکنم هرگز
توئی که خاطر من لحظه لحظه می شکنی
ز روی لطف تو شعر مرا پسندیدی
سزد که نام برآرم کنون به خوشسخنی
منم که جان به وفاداری تو خواهم داد
تو گر وفا کنی ای نازنین وگر نکنی
حسین بی رخ تو میل انجمن نکند
که نور دیده عشاق و شمع انجمنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه میپردازد. شاعر از دلخستگی و غم ناشی از دوری محبوبش میگوید و خاطرنشان میکند که علیرغم حضور محبوب در زندگیاش، غم و اندوه او را رها نمیکند. او به زیباییهای محبوبش اشاره میکند و تأکید میکند که هرگز عهد و وفاداریاش را نسبت به او نخواهد شکست، در حالی که از محبوبش میخواهد تا به این وفاداری پاسخ دهد. همچنین، شاعر بیان میکند که روشنایی وجود محبوب برای او بسیار ارزشمند است و بدون او، زندگی معنایی ندارد.