شمارهٔ ۲۶۴ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر بگوشه چشمی بسوی ما نگری
ز جمع گوشه نشینان هزار دل ببری
بهر کسی که نمائی جمال خود هیهات
دریغ جان من از حسن خویش بیخبری
بنوش لعل لب خویش راحت روحی
به نیش غمزه اگر چه جراحت جگری
منم که شاهی عالم بهیچ نشمارم
اگر مرا تو کمینه غلام خود شمری
ز خاک من بمشامت رسد شمیم وفا
پس از وفات اگر تو بتربتم گذری
من و توئیم یکی در مقام وحدت عشق
بصورت ارچه منم دیگر و تو هم دگری
اگر مراد طلب میکنی حسین از دوست
بآه نیم شبی ساز و گریه سحری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و دلدادگی شاعر به معشوق میپردازد. شاعر از زیبایی معشوق خود سخن میگوید و اینکه یک نگاه او میتواند دل هزاران را بشکافد. او احساس میکند که اگر معشوق فقط کمی به او توجه کند، جانش را فدای زیباییاش خواهد کرد. شاعر به لذتى که از لبهای معشوق میبرد اشاره میکند و اگرچه در این مسیر ممکن است دچار درد و رنج شود، این را تحمل میکند. او میگوید که ارزش و مقامش در دنیا به اندازهای نیست که در نظر معشوق کم اهمیت بهنظر برسد. همچنین بیان میکند که عشق واقعی آنها را یکی میکند؛ هرچند در ظاهر هر یک به شکل متفاوتی وجود دارند. در پایان شاعر توصیه میکند که اگر به دنبال خواستهات هستی، شبانه با دلشکستگی دعا کن.