شمارهٔ ۲۶۵ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
جان و جهان فدایت ای آنکه به ز جانی
ذوقی است جان سپردن چون جان تو می ستانی
مردن بداغ دردت عیش است بی نهایت
گشتن قتیل عشقت عمریست جاودانی
از حال مست این ره هشیار نیست آگه
ساقی بیار جامی زان باده ای که دانی
چون گریه دو چشمم غماز حال من شد
نشگفت اگر بماند راز دلم نهانی
بی همدمان یکدل از زندگی چه حاصل
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
گر دوست جوئی ای دل از خویش بی نشان شو
تا زو نشان بیابی در عین بی نشانی
ایمرغ سدره منزل بگشای بال و بر پر
زین خارزار صورت در گلشن معانی
یارب چه عیش باشد در گلشنی نشستن
کایمن بود بهارش از آفت خزانی
بر تخت ملک سرمد دارد حسین مسند
گر بگذرد چه نقصان زین خاکدان فانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلدادگی است و به لذتهای ناشی از عشق و مرگ اشاره میکند. شاعر بیان میکند که جان سپردن در عشق میتواند یک نوع خرسندی بیپایان باشد و اینکه زندگی بدون دوست و همدل، معنایی ندارد. همچنین، از کوشش برای یافتن دوست و دلخوشی در غیاب او سخن میگوید. شاعر به زیبایی و معانی عمیق زندگی از طریق عشق و دوستی اشاره میکند و در نهایت به عظمت حضرت حسین و جایگاه او در عالم میپردازد.