نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۷ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خجسته عید من آندم که چهره بگشائی

هلال عید ز ابروی خویش بنمائی

رسید عید و بهار آمد و جهان خوش شد

ولی چه سود از اینها مرا تو میبائی

اگر حدیث تو نبود چه حاصل از گوشم

وگر تو رخ بنمائی چه سود بینائی

بسوی روضه رضوان نظر نیندازم

اگر تو روضه بدیدار خود نیارائی

در آرزوی تو از جان نماند جز نفسی

چه شد که یکنفس ای جان من نمی آئی

دمی بیا که بروی تو جان برافشانم

که نیست بیتو مرا طاقت شکیبائی

لطافت همه خوبان ز حسن تو اثری است

زهی لطافت خوبی و حسن و زیبائی

برای دیدن حسن تو دیده میباید

وگرنه در همه اشیا بحسن پیدائی

حسین طلعت لیلی بچشم مجنون بین

که دوست را نسزد دیده تماشائی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره شوق و آرزوی شدید عاشقانه سخن می‌گوید. شاعر عید و بهار را بهانه‌ای می‌بیند برای ابراز احساساتش، اما می‌گوید که این شادی‌ها بدون حضور معشوق بی‌معنا هستند. او تأکید می‌کند که حتی اگر زیبایی‌های جهان را ببیند، اما محبوبش در کنار او نباشد، هیچ ارزشی ندارد. شاعر از شدت longing از جان و دل برای دیدن محبوب سخن می‌گوید و بر لطافت و زیبایی او تأکید دارد. در نهایت، او به این نکته اشاره می‌کند که جز دیدن چهره محبوب، هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد.