نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۷۲ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای دل چه شد که خشک و تر غم بسوختی

جانهای ما ز آه دمادم بسوختی

آتش بهفت خیمه گردون زدی ز آه

وز ناله چار گوشه عالم بسوختی

صبر و قرار و جان و دل من ز هجر دوست

بر هم زدی و آن همه در هم بسوختی

درد ترا طبیب دوا چون کند که تو

جان هزار عیسی مریم بسوختی

گفتم که مرهمی بنهی بر جراحتم

آن هم بجای دادن مرهم بسوختی

آخر چه شد حسین که از دود آه خویش

کشت امید و دوده او هم بسوختی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از دل‌تنگی و غم ناشی از جدایی و فقدان می‌گوید. او از آتش عشق و عاطفه‌ای که همه چیز را سوزانده، سخن می‌گوید و به تصویر می‌کشد که چگونه درد و رنج از هجران محبوب، آرامش و دل‌گدازگی را تحت تأثیر قرار داده است. کلمات نشان می‌دهند که دل و جان شاعر تحت تأثیر این غم بسوزند و امیدها از بین رفته‌اند. در نهایت، شاعر از درد و رنج عمیقی صحبت می‌کند که حتی پزشک نیز نمی‌تواند آن را درمان کند.