شمارهٔ ۲۶۸ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خرم از درد توام زانرو که درمانم توئی
رفتی از چشمم ولی پیوسته در جانم توئی
آشکارا درد دل پیش تو گفتن روی نیست
زانکه من پروانه ام شمع شبستانم توئی
بی گل رویت اگر چون ابر گریم عیب نیست
من چو یعقوب حزینم ماه کنعانم توئی
با لب میگون و چشم پرخمار خویشتن
آنکه هردم میکند سرمست و حیرانم توئی
جان من هنگام خاموشی چو جانی در دلم
وقت ناله چون نفس همراه افغانم توئی
در پس هر پرده آنکو فتنه ها انگیختی
گرچه پنهان میکنی پیدا و پنهانم توئی
خواه چون چنگم نواز و خواه چون عودم بسوز
من غلام بنده فرمان شاه و سلطانم توئی
تا حیات تازه از عشق تو یابم چون حسین
جان فدایت میکنم ای آنکه جانانم توئی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر یک عاشقانه عمیق و دردناک است. شاعر از درد و رنجی که از جدایی معشوقش میبرد سخن میگوید و او را تنها درمان دلبستگیها و دردهایش میداند. با استفاده از تشبیهات زیبا، از حالتی نزدیک به پروانه و شمع سخن میگوید و احساس میکند که معشوقش در تمامی جنبههای زندگیاش حضوری دائمی دارد. شاعر حتی درد و نالههایش را به جانش نسبت میدهد و از پیوند عمیق عاطفیاش با معشوق میگوید. او به عشقش میبالد و حاضر است جانش را فدای معشوق کند، چرا که او را حقیقت زندگی و وجود خود میشمارد. در نهایت، شاعر بیان میکند که عشق معشوق، برای او همچون زندگی و حیات تازه است.