نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۹ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

نور جمال روی تو در آفتاب نیست

بوی شکنج زلف تو در مشک ناب نیست

گل را بروی خوب تو نسبت نمیکنم

زان رو که گل چو روی تو سنبل نقاب نیست

گشتم خراب از غم عشق تو ای صنم

خود کیست آنکه از غم عشقت خراب نیست

هر شب مصاحبان ترا تا سحر دمی

از ناله های زار من امکان خواب نیست

ما مست و بیخود از لب میگون دلبریم

مستی اهل دل زنبیذ و شراب نیست

گویند هست دعوة مظلوم مستجاب

چونست اینکه دعوت من مستجاب نیست

ترک خطائی تو حسین از چه بیوفاست

ترک غمش بگیر که ترکش صواب نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق سخن می‌گوید. شاعر از نور و زیبایی چهره معشوق می‌گوید که در آفتاب نمایان نیست و بوی زلف او نیز خاص و بی‌نظیر است. او گل را به زیبایی معشوق نمی‌سنجد، زیرا زیبایی او فوق‌العاده است. شاعر از غم و رنج عشق خود سخن می‌گوید و می‌پرسد کسی هست که از غم عشق خراب نشده باشد. او در شب‌ها به یاد معشوق نمی‌تواند بخوابد و مستی و شوری که از عشق او دارد را توصیف می‌کند. در پایان، به دعای مظلوم اشاره می‌کند و از بی‌جواب ماندن دعای خود گله می‌کند، و همچنین از وفای معشوق و ترک خیانت او می‌سازد که رهایی از غمش برای او پسندیده نیست.