شمارهٔ ۴۹ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر در هلاک من بود الحق رضای دوست
بادم هزار جان گرامی فدای دوست
آن دولت از کجا که شوم خاک درگهش
من خاک آن کسم که شود خاکپای دوست
جبریل وار یکقدم ار پیشتر نهم
جانم بسوزد از سبحات لقای دوست
کبر و ریا گذار که کس با غرور نفس
محرم نگشت در حرم کبریای دوست
بیگانگی گزیده ام از عقل خویشتن
تا گشته است جان و دلم آشنای دوست
بستم در سراچه دل را بروی غیر
زیرا مقام عامه نشاید سرای دوست
گر میکشد مرا بجفا هیچ باک نیست
گر بی دلی بمرد ببادا بقای دوست
در پیش هر که عاشق صادق بود خوشست
جور و جفای یار چو مهر و وفای دوست
گر میکشد حسین جفا بس غریب نیست
آری کشد غریب ستمکش جفای دوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق و وفاداری عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر با صداقت از این میگوید که اگر در هلاکت او رضای محبوب باشد، با کمال میل جانش را فدای او میکند. او خود را خاک پای محبوب میداند و میگوید که اگر حتی یک قدم جلوتر برود، جانش برای دیدار محبوب خواهد سوخت. همچنین بر این نکته تأکید میکند که هیچکس با غرور و کبر نمیتواند به مقام محبوب نزدیک شود و او خود را از عقل و خودخواهی جدا کرده تا دلش به محبوب نزدیکتر شود. شاعر هرگونه بیگانگی را کنار میگذارد و در دلش تنها جایی برای محبوب دارد. در نهایت، او به تحمل سختیها و جفاهای محبوب اشاره میکند و آن را طبیعی و حقایق عشق میداند، بهویژه عشق به حسین که نماد وفاداری و فداکاری است.