شمارهٔ ۷ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز درد جور آن دلبر مکن ای دل شکایتها
که دردش عین درمانست و جور او عنایتها
کلیم درگه اویی گلیم فقر در برکش
ز فرعونی چه میجویی سریر ملک و رایتها
خلیل عشق جانانی درآ در آتش سوزان
نه نمرودی که تا باشی شهنشاه ولایتها
چه راحتهاست پنهانی جراحتهای جانان را
دریغا تو نمیدانی جفاها را ز راحتها
اگرچه ناز معشوقی کشد تیغ و کشد عاشق
به هر دم میکند لطفی به پنهانی حمایتها
بیا وز عشق مویی را ز من بشنو به گوش جان
حدیث لیلی و مجنون نشانست و حکایتها
منم مجنون آن لیلی که صد لیلی است مجنونش
بیا در چشم من بنگر ز عشق اوست آیتها
سرشکم لعل و رویم زر شد از تأثیر عشق او
بلی بر عشق آسانست از اینگونه کفایتها
بسوز دل چه میسازی عجب نبود حسین الحق
اگر در جان اهل دل کند آهت سرایتها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به درد و رنج ناشی از عشق و محبت اشاره میکند. او میگوید که نباید از درد دلبر شکایت کرد، چون همین درد خود درمانی است. عشق واقعی از هر چیز مادی و مقامخواهی بالاتر است و انسان باید از وفاداری و عشق به معشوق بهرمند شود. شاعر خود را به عنوان مجنون لیلی معرفی میکند و بیان میکند که عشق او مانند جراحتهای پنهانی است که به دل آرامش میبخشد. او به زیبایی و تاثیری که عشق دارد اشاره کرده و از آتش عشق سخن میگوید که میتواند هر کسی را به خود جذب کند. در نهایت، اشاره میکند که باید در این راه صبر کرد و به عشق ادامه داد، حتی اگر درد و رنجی در پی داشته باشد.