شمارهٔ ۸۱ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
بهار و عید میآید که عالم را بیاراید
ولیکن بلبل دل را نسیم یار میآید
دلی کز هجر گل روئی چو لاله داغها دارد
شمیم وصل اگر نبود ز باغ و روضه نگشاید
اگر بی دوست جنت را بصد زینت بیارایند
بجان دوست کاندر وی دل عاشق بیاساید
در و دیوار جنت را بآه دل بسوزانم
اگر دلدار اهل دل در او دیدار ننماید
چو نور جان هر مقبل صفائی دارد این منزل
ولی بی وصل اهل دل دلم را خوش نمیآید
جمال طلعت جانان تواند دید مشتاقی
که او آیینه دل را ز زنگ غیر بزداید
حسین ار دوست جانت را بناز و عشوه میسوزد
ترا باید رضا دادن بهر چه دوست فرماید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی آمدن بهار و زیباییهای آن است، اما شاعر میگوید که زیبایی واقعی زمانی است که معشوق در کنار باشد. او به دل دلسوختهای اشاره میکند که از دوری محبوب در رنج است و حتی زیبایی باغ و روضه هم نتواند دل او را شاد کند. بهار و جنت بیحضور دوست بیمعناست و شاعر میگوید که اگر دلدار در این مکان نباشد، حتی زیباترین منظرهها هم نمیتواند او را خوشحال کند. در پایان، شاعر به عشق و نیاز به رضا و خواستههای معشوق اشاره میکند و تأکید میکند که باید به خواستههای او احترام گذاشت.