شمارهٔ ۸۵ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
نفخه سنبل گلچهره من میآید
یا نسیم سحر از سوی چمن میآید
به سوی بلبل بیوصل و نوا فصل بهار
نفخات گل صد برگ سمن میآید
میرسد یوسف گمگشته یعقوب حزین
یا مگر جان گرامی به بدن میآید
دل دیوانهام از بند بلا یافت نجات
که ملک خوی پریچهره من میآید
آب شد لعل و در از رشک حدیثم که مرا
نام دندان و لب او به دهن میآید
دارد آن ترک خطا قصد شکست دل ما
که بدان طره پرچین و شکن میآید
یارب این چهر عرق کرده دلارام من است
یا مه چهارده امشب بر من میآید
در هوای شکر کبک خرامی چه عجب
باز اگر طوطی طبعم به سخن میآید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر زیبا، شاعر به زیبایی و لذت بهار و عشق میپردازد. او از نسیم سحری صحبت میکند که بوی گل و عطر بهار را به همراه دارد و به سوی بلبل که بیوصل و نوا است، میآید. شاعر به یاد یوسف گمشده میافتد و انتظار روحی گرانبها را میکشد که به بدنش برگردد. دل دیوانهاش از رنج رهایی مییابد زیرا محبوبش به سمت او میآید. او به زیبایی چهره محبوب و اثر لبهایش اشاره میکند و از نیت محبوب برای شکستن دلش سخن میگوید. شاعر از جذابیت و زیبایی محبوبش به عنوان یک الماس یاد میکند و در نهایت، او را به عنوان یک طوطی با زبان شیرین و لطیفش توصیف میکند که در محیط بهار در حال صحبت است.