نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۶ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نگار سرو قد گل‌عذار من آمد

قرار جان و دل بی‌قرار من آمد

مرا ز طعنهٔ خلق و ز جور دور فلک

چه غم کنون که بت غمگسار من آمد

مهی که از بر من رفته بود چندی وقت

ز سیر چرخ کنون بر کنار من آمد

سزد که بیش ننالم ز ریش نیش جفا

کنون که مرهم جان فکار من آمد

چه احتیاج مرا بعد از این به سرو و چمن

کنون که سرو قد گل‌عذار من آمد

هزار شکر که بار دگر به رغم حسود

مراد خاطر امّیدوار من آمد

رسید یار و حسین شکسته می‌گوید

چه غم ز دشمنم اکنون که یار من آمد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی آمدن معشوقی است که آرامش و شادابی را به زندگی شاعر بازگردانده است. شاعر از ناراحتی‌ها و رنجش‌های گذشته سخن می‌گوید و با آمدن این معشوق، همه‌ی سختی‌ها و دردها را فراموش کرده و احساس خوشبختی می‌کند. همچنین بیان می‌کند که نیازی به دنیا و زیبایی‌های آن ندارد، چون اکنون عشقش به او رسیده است. شاعر با شکرگزاری از این برکات، می‌گوید که دشمنی‌ها و مشکلات دیگر اهمیتی ندارند.