نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ حسین خوارزمی

حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

شه من بدرد عشقت بنواز جان ما را

که دلم ز درد یابد همه راحت و دوا را

چو جمال خود نمائی نظرم بخویش نبود

چو مه تمام بینم چه نظر کنم سها را

بکمال عشقبازان نرسند خودپرستان

بحریم پادشاهی چه محل بود گدا را

ز خودی برآی آنگه ار نی بگوی ای دل

که تو تا توئی نبینی سبحات کبریا را

اگر ای کلیم داری خبری ز ذوق نازش

ز کلام لن ترانی تو نظاره کن لقا را

ظلمات هستی خود تو بصدق در سفر کن

چو خضر اگر بجوئی سر چشمه بقا را

چو بدوست انس یابی دل خود ز انس برکن

مشناس هیچکس را چو شناختی خدا را

بحسین خسته هر دم چو مسیح جان ببخشد

سحری ز کوی جانان چو گذر بود صبا را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و شوق به محبوب است. شاعر از درد و رنج دل خود می‌گوید و درخواست می‌کند که محبت او را تسلی ببخشد. وقتی که محبوب خود را نمایان می‌کند، شاعر همه چیز را فراموش می‌کند و فقط زیبایی او را می‌بیند. او به خودپرستان اشاره می‌کند که هرگز نمی‌توانند به مقام عشق و بندگی برسند. همچنین از اهمیت خودشناسی و درک کبریا سخن می‌گوید و اینکه برای نزدیکی به خدا باید از خودی فراتر رفت. در پایان، شاعر به انس با محبوب و عطای زندگی اشاره می‌کند و از رنج کشیدن برای رسیدن به حقیقت و بقا صحبت می‌کند.