شمارهٔ ۱۲ حسین خوارزمی
حسین خوارزمی / غزلیات، قصاید و قطعات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلا اگر نفسی میزنی به صدق و صفا
به جان بکوش که باشی غلام اهل وفا
بهر قبیله چه گردی اگر تو مجنونی
بیا و قبله گزین از قبیله لیلا
چو تشنه لب به بیابان هلاک خواهی شد
غنیمتی شمر ای دوست صحبت دریا
اگر تو لذت ناز حبیب میدانی
شفا ز رنج بجوی و ز درد خواه دوا
اگر ستم رسد از دوست هم بدوست گریز
کجا رود بجهان وامق از در عذرا
مجوی جانب جانان ز عقل راهبری
که عشق دوست بود سوی دوست راهنما
میان شب بچراغ آفتاب نتوان جست
که آفتاب هم از نور خود شود پیدا
بپای مورچه نتوان بکوه قاف رسید
برو تو تعبیه کن خویش در پر عنقا
طریق عقل رها کن بعشق ساز حسین
اگر تو عاشق عشقی و عشق را جویا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دیوانگی است و به مخاطب میگوید که اگر میخواهی زندگیات را با صدق و صفا سپری کنی، باید به وفای عشق پایبند باشی. به او توصیه میشود که به دنبال حقیقت و عشق واقعی باشد و نه به سمت خیال و جاذبههای سطحی. شاعر به زیبایی به اهمیت نوشیدن از چشمه عشق و رهایی از درد و رنج اشاره میکند و یادآوری میکند که عقل نمیتواند راهنمایی برای عشق باشد. در نهایت، او را به کنار گذاشتن راههای عقلانی و پیروی از عشق واقعی میخواند.