بخش ۱۷ - در بیان معرفت روح میفرماید امیر حسینی هروی
امیر حسینی هروی / کنز الرموز / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
شمع جان را در لگن پنهان نهاد
قفل این گنجینه را نتوان گشاد
جان به امر ایزد آمد در وجود
در عبارت بیش از این فرمان نبود
جان ندارد زندگی آب و گل
عقل ز این معنی فرو ماند خجل
نور و عزت هر دو جان آدمست
زان عزیز بارگاه و محرمست
چون نقاب کُنت کنزاً برفکند
شور و غوغا در همه کشور فکند
نامه جان را به مهر خود نوشت
خاک آدم را بدست خود سرشت
چون بسر شد روزگار چل صبوح
بر سریر قالب آمد شاه روح
از جهان بی نشان اورانشان
در حریم خاص شد دامن کشان
چون کس از گنج نگه آگه نبود
هم بخود از خود نشانی وا نمود
گرنه این گوهر در این دریا بدی
ساحل این بحر ناپیدا بدی
گر نبودی پرتو حق در وجود
آب و گل را کی ملک کردی سجود
آفرینش را حیات از جام او
آدم معنی از آن شد نام او
عارفان را حیرتست از وی بسی
زانکه نشناسد بتحقیقش کسی
علم و قدرت دارد و سمع و بصر
جز بچشم دل نیاید در نظر
در شبستان محبت بار او
در هوای دل پریدن کاراو
چشم او را سرمه حق الیقین
دست او نقد امانت را مبین
رهروان را برتر از وی راه نیست
کانچه او داند کسی آگاه نیست
او بهر صورت براندازد نقاب
نایدم اظهار این معنی صواب
شهسواری کاندرین معنی رسد
درد او را دارو از موئی رسد
خاص خاص است این چنین فرزانهای
گر تواند برد از اینجا دانهای
نفس او رسته ز بند آب و گل
از صفای خود گرفته جا بدل
دل بدار الملک جان سلطان شده
جان ندیم حضرت جانان شده
رهرو اینجا وارهد از ما و من
بیش از این محرم نمیباشد سخن
آنچه مقصود است از او یابی خبر
قطب عالم را شد آن صاحب نظر
مرد کامل جهل را در هر قدم
زنده گرداند چو روح الله بدم
وصف او از هرچه گویم برتر است
امتان را مصطفی دیگراست
نه به غفلت زین حکایت برخوری
باز کن چشم خرد تا بنگری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بررسی مفهوم جان و روح انسانی میپردازد و به تصویر کشیدن رابطه آنها با خداوند و عالم هستی مینشیند. بیان میکند که جان در وجود آدمی از سوی خداوند آمده و از مادیات (آب و گل) جداست. نور و عزت هم تعریفکننده انسان هستند و وقتی که این نقاب کنار رود، روح انسان در شور و غوغای هستی حضور مییابد. به بیان دیگر، خلقت و حیات انسانی به واسطهی عشق و نور خداوند است و هیچ کس نمیتواند به درستی آن را درک کند. عارفان در جستجوی فهم و حقیقت هستند و تنها با چشم دل میتوانند به درون این معنی عمیق پی ببرند. در انتها، بهعنوان نتیجهگیری، اشاره میشود که شناخت واقعی انسان و جانش مربوط به درک خداوند و حقایق عمیقتر هستی است و تنها افراد خاصی میتوانند به این درک دست یابند. بیان میشود که روح انسان فراتر از مادیات است و در ارتباط عمیق با خداوند قرار دارد.