بخش ۲۶ - در بیان محبت میفرماید امیر حسینی هروی
امیر حسینی هروی / کنز الرموز / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
هرکه بر نطع محبت راه یافت
همچو فرزین دستبوس شاه یافت
مایه داری کاین گهر را معدنست
آب حیوانش بزیر دامنست
این سعادت هر کرا در برگرفت
خاک پایش را فلک بر سر گرفت
بلبلی کاو لاف مطلق میزند
روز و شب بانگ انا الحق میزند
اول از اول برآمد گفتگوی
ورنه خاکی را که دادی آبروی
هر که او از خود بکلی وا نرست
نامدش دری ازین دریا به دست
گرنه این نوبت ز اول وی زدی
پور عمران طبل ارنی کی زدی
در محبت جستجوی خود خطاست
زانکه این وحدت بیابان فناست
چون محبت تیغ وحدت برکشید
سر نبیند هرکه اینجا سرکشید
خود محبت فارغ از ما و منی است
هر که او را دولت خود روشنی ست
دوستی با بودن ایثار تست
در عبارت آن نمی آید درست
هر کرا تیغ محبت سر برید
در فضای قرب او ادنی رسید
خونبهای او بجز دیدار نیست
هر دو عالم را در این ره کار نیست
از محبت بر در محبوب شو
بی طلب دیوانه مطلوب شو
بیخیال دوستی برخور ز دوست
دوستی را غیر دان آنجا که اوست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بیان مفاهیم عشق و محبت و اهمیت آنها در زندگی انسان میپردازد. شاعر بیان میکند که ورود به عرصه محبت، انسان را به مقامات بالا و نزدیک به عشق الهی میرساند. عشق حقیقی انسان را از خودخواهی رهایی میبخشد و او را به وحدت و خلوص میکشاند. فردی که به محبت واقعی دست یابد، باید از جستجوی خود پرهیز کند و تنها به درک و دیدار محبوب فکر کند. در این مسیر، هرگونه درخواست و طلب باید کنار گذاشته شود تا به وحدت و نزدیکی با دوست واقعی دست یابد. در نهایت، عشق را های بیانتها و منبعی برای تعالی میداند که خارج از خواستههای فردی است.