نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۵ - در بیان معرفت عشق و تحقیق آن امیر حسینی هروی

امیر حسینی هروی / کنز الرموز / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

چون سمند فکرتم جولان نمود

گوی معنی از دو عالم در ربود

پرتو عشق آمد این افسانه چیست

آشنا داند که این بیگانه نیست

عالمی دانم به گفتگوی عشق

در میان یک تن ندارد بوی عشق

عشق بر چرخ حقیقت اختراست

از محبت یک قدم بالاتر است

عشق بر نابودنی سودا کند

عشق در ویرانه ها غوغا کند

عشق را یکسان نماید کفر و دین

عشق را نبود غم شک و یقین

عشق شاهان را چه در تاب افکند

خلوتی را در خرابات افکند

عشق غواصست در دریای حق

مرکبش روحست در دریای حق

شهسوار عشق چون لشکر کشد

خواجه را در خدمت چاکر کشد

در حقیقت حل مشکلهاست عشق

صیقل آئینه دلهاست عشق

ضد عقلست این حکایت گوشدار

تا بعقل اندر نکوشی هوشدار

عقل گوید جبه و دستار کو

عشق گوید خانه خَمار کو

عقل هستی میکند کاین درخور است

عشق مستی میکند کاین خوشتر است

عقل میگوید پریشانی مکن

عشق میخندد که نادانی مکن

عقل گوید کارسازی میکنم

عشق گوید پاکبازی میکنم

عقل میسازد که این آسوده کیست

عشق میسوزد که این آلودگیست

عقل میخندد که این ننگست و نام

عشق میپرد که این دانه است و دام

عقل گوید که خدائی می کنم

عشق گوید پارسائی میکنم

عشق هم جویای عشق است ای پسر

جان جانها جای عشق است ای پسر

ملک عشق آمد ورای کاینات

فارغ از غوغای افعال و صفات

عشق و عاشق را قلم در کش تمام

تا همه معشوق ماند والسلام

گر ز معشوقت خیالی بر سر است

نیست معشوق آن خیالی دیگراست

هرچه در فهم تو آید آن توئی

برگذر اینجا نمی گنجد دوئی

عشق را گیرم که در قرآن نگفت

عشق را در گنج ما اوحی نهفت

رَب ارنی از زبان عشق گفت

لی مَعَ اللّه از زبان عشق سفت

عشق نبود پیشه هربوالهوس

عشق را هم عاشقان دانند و بس

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به توصیف عشق و جایگاه آن در زندگی و هستی می‌پردازد. شاعر عشق را برتر از عقل می‌داند و آن را نیرویی قدرتمند و بی‌مرز می‌شمارد که در برابر همۀ محدودیت‌های عقل و دین، به آزادی و جانشینی منتهی می‌شود. عشق به عنوان خاموش‌کننده‌ی دردها و معضلات، در ویرانه‌ها نیز می‌تواند شوری ایجاد کند. شاعر بیان می‌کند که عشق در همه حال، چه در کفر و چه در دین، یکسان است و به تبع آن عاشق و معشوق فراتر از مفاهیم دنیوی قرار دارند. عشق شفاف‌کننده‌ی دل‌هاست و بر خلاف عقل که به محدودیت‌ها می‌اندیشد، عشق به آزادی و خوشی می‌نگرد. عشق به نوعی تعالی و جستجوی حقیقت است که نیاز به درک عمیق‌تری دارد. شاعر در نهایت به پیوند بین عشق و الوهیت اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق تنها برای عاشقان شناخته شده و گنجینه‌ای از معنای عمیق را در خود دارد. در نهایت، عشق را به عنوان قدرتی مافوق دانسته که فراتر از هرگونه وصف و قضاوت است.