نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۸۶ - قطرهٔ آب اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا معنی تازه ئی مدعاست

اگر گفته را باز گویم رواست

«یکی قطره باران ز ابری چکید

خجل شد چو پهنای دریا بدید

که جائی که دریاست من کیستم؟

گر او هست حقا که من نیستم»

ولیکن ز دریا برآمد خروش

ز شرم تنک مایگی رو مپوش

تماشای شام و سحر دیده ئی

چمن دیده ئی دشت و در دیده ئی

به برگ گیاهی به دوش سحاب

درخشیدی از پرتو آفتاب

گهی همدم تشنه کامان راغ

گهی محرم سینه چاکان باغ

گهی خفته در تاک و طاقت گداز

گهی خفته در خاک بی سوز و ساز

ز موج سبک سیر من زاده ئی

ز من زاده ئی در من افتاده ئی

بیاسای در خلوت سینه ام

چو جوهر درخش اندر آئینه ام

گهر شو در آغوش قلزم بزی

فروزان تر از ماه و انجم بزی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این بیت‌ها به شک و تردید خود درباره هویتش اشاره می‌کند. او به قطره بارانی تشبیه می‌شود که پس از چکیدن از ابر، در مقابل وسعت دریا خجل و ناباور است و به این فکر می‌کند که در برابر این عظمت، وجودش چقدر کوچک است. شاعر بیان می‌کند که با وجود کوچکی و نامحسوسی‌اش، هنوز احساس شگفتی و زیبایی را در دنیای طبیعت و عشق تجربه می‌کند. او برای توصیف تجارب مختلفش، از زیبایی شام و سحر، چمن و دشت، تا نور خورشید و زندگی در باغ‌ها و تاک‌ها سخن می‌گوید. در نهایت، شاعر از خواننده می‌خواهد که در خلوت درونی‌اش بیاساید و خود را همچون جواهری در آیینه نشان دهد و به او پیشنهاد می‌کند که در آغوش دریا زندگی کند و خود را همچون ماه و ستاره‌ای درخشان احساس کند.