نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۱۹۸ - حور و شاعر در جواب نظم گوته موسوم به حور و شاعر اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)

نه به باده میل داری نه به من نظر گشائی

عجب اینکه تو ندانی ره و رسم آشنائی

حور:

همه ساز جستجوئی همه سوز آرزوئی نفسی که میگدازی غزلی که می سرائی

به نوای آفریدی چه جهان دلگشائی

که ارم به چشم آید چو طلسم سیمیائی

دل رهروان فریبی به کلام نیش داری

مگر اینکه لذت او نرسد به نوک خاری

چکنم که فطرت من به مقام در نسازد

دل ناصبور دارم چو صبا به لاله زاری

چو نظر قرار گیرد به نگار خوبروئی

تپد آن زمان دل من پی خوبتر نگاری

ز شرر ستاره جویم ز ستاره آفتابی

سر منزلی ندارم که بمیرم از قراری

چو ز بادهٔ بهاری قدحی کشیده خیزم

غزلی دگر سرایم به هوای نوبهاری

شاعر:

طلبم نهایت آن که نهایتی ندارد به نگاه ناشکیبی به دل امیدواری

دل عاشقان بمیرد به بهشت جاودانی

نه نوای دردمندی نه غمی نه غمگساری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به بیان احساسات عاشقانه و yearning خود می‌پردازد. او از عدم توجه و بی‌اعتنایی معشوق نسبت به خود و همچنین به زیبایی‌های عشق سخن می‌گوید. نمایش دلشکستگی او از این‌که لذت‌ها و زیبایی‌ها به او نمی‌رسند، واضح است. شاعر همچنین اشاره می‌کند که چشم‌انتظاری و امید به عشق دائمی و بی‌نهایت است. در پایان، او از آرزوی رسیدن به آرامش و جاودانگی در عشق سخن می‌گوید، جایی که دل‌تنگی و رنج دیگر وجود ندارد.