بخش ۲۰۱ - جوی آب اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بنگر که جوی آب چه مستانه میرود
مانند کهکشان بگریبان مرغزار
در خواب ناز بود به گهوارهٔ سحاب
وا کرد چشم شوق به آغوش کوهسار
از سنگریزه نغمه گشاید خرام او
سیمای او چو آینه بیرنگ و بی غبار
زی بحر بیکرانه چه مستانه میرود
در خود یگانه از همه بیگانه میرود
در راه او بهار پریخانه آفرید
نرگس دمید و لاله دمید و سمن دمید
گل عشوه داد و گفت یکی پیش ما بایست
خندید غنچه و سر دامان او کشید
نا آشنای جلوه فروشان سبز پوش
صحرا برید و سینهٔ کوه و کمر درید
زی بحر بیکرانه چه مستانه میرود
در خود یگانه از همه بیگانه میرود
صد جوی دشت و مرغ و کهستان و باغ و راغ
گفتند ای بسیط زمین با تو سازگار
ما را که راه از تنک آبی نبرده ایم
از دستبرد ریگ بیابان نگاه دار
وا کرده سینه را به هوا های شرق و غرب
در بر گرفته همسفران زبون و زار
زی بحر بیکرانه چه مستانه میرود
با صد هزار گوهر یکدانه میرود
دریای پر خروش ز بند و شکن گذشت
از تنگنای وادی و کوه و دمن گذشت
یکسان چو سیل کرده نشیب و فراز را
از کاخ شاه و باره ه کشت و چمن گذشت
بیتاب و تند و تیز و جگر سوز و بیقرار
در هر زمان به تازه رسید از کهن گذشت
زی بحر بیکرانه چه مستانه میرود
در خود یگانه از همه بیگانه میرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر توصیف زیبایی از یک جوی آب است که با شوق و طراوت به سوی مقصد خود میرود. شاعر به شکلی زنده و شاعرانه رفتار جوی آب را مشابه کهکشان و طبیعت به vivid میکشد. جوی آب در حال حرکت، زندگی و زیبایی را به طبیعت اطرافش میبخشد و بهار و گلها در پی آن شکفته میشوند. در این توصیف، جوی آب به عنوان یک نماد زندگی و حرکت دائمی، از موانع مختلف میگذرد و به سوی اقیانوس بیکران میشتابد، نشاندهنده قدرت و زیبایی طبیعت است. او در مسیر خود، به رغم هر چیزی، بیوقفه و با شتاب به جلو میرود، در حالی که دیگر عناصر طبیعت به او توجه میکنند و با او همسفر میشوند. این حرکت جوی آب نماد تلاش و پویایی زندگی است.