نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۱۳ - طیاره اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

سر شاخ گل طایری یک سحر

همی گفت با طایران دگر

«ندادند بال آدمی زاده را

زمین گیر کردند این ساده را»

بدو گفتم ای مرغک باد سنج

اگر حرف حق با تو گویم مرنج

ز طیاره ما بال و پر ساختیم

سوی آسمان رهگذر ساختیم

چه طیاره آن مرغ گردون سپر

پر او ز بال ملک تیز تر

به پرواز شاهین به نیرو عقاب

به چشمش ز لاهور تا فاریاب

بگردون خروشنده و تند جوش

میان نشیمن چو ماهی خموش

خرد ز آب و گل جبرئیل آفرید

زمین را بگردون دلیل آفرید

چو آن مرغ زیرک کلامم شیند

مرا یک نظر آشنایانه دید

پرش را به منقار خارید و گفت

که من آنچه گوئی ندارم شگفت

مگر ای نگاه تو بر چون و چند

اسیر طلسم تو پست و بلند

«تو کار زمین را نکو ساختی

که با آسمان نیز پرداختی»

سعدی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، سعدی به گفتگو با پرنده‌ای می‌پردازد که در بالای گلی نشسته است. او به این پرنده می‌گوید که انسان‌ها را گرفتار کرده و نمی‌گذارند به آسمان پرواز کنند. شاعر به پرنده توضیح می‌دهد که آنها پر و بال ساخته و راهی به سوی آسمان یافته‌اند. او به مقایسه قدرت پرنده‌ها و انسان‌ها می‌پردازد و از قدرت پرواز شاهین و عقاب صحبت می‌کند. در ادامه، پرنده به سعدی می‌گوید که سخنانش را درک کرده و به تأثیر نگاه او بر جهان اشاره می‌کند. سعدی در نهایت به این نکته می‌رسد که انسان‌ها با تلاش خود می‌توانند بین زمین و آسمان رابطه ایجاد کنند و کارهای نیکو انجام دهند.