بخش ۲۱۷ - حلقه بستند سر تربت من نوحه کران اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
حلقه بستند سر تربت من نوحه کران
دلبران زهره وشان گل برنان سیم بران
در چمن قافلهٔ لاله و گل رخت گشود
از کجا آمده اند این همه خونین جگران
ایکه در مدرسه جوئی ادب و دانش و ذوق
نخرد باده کس از کارگه شیشه گران
خرد افزود مرا درس حکیمان فرنگ
سینه افروخت مرا صحبت صاحبنظران
بر کش آن نغمه که سرمایه آب و گل تست
ای ز خود رفته تهی شو ز نوای دگران
کس ندانست که من نیز بهائی دارم
آن متاعم که شود دست زد بی بصران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ یادبود و سوگواری بر شخصیتهایی است که در زندگی ما تاثیرگذار بودهاند. شاعر به زیبایی و لطافت گلها و لالهها اشاره میکند و از درد و رنجی که بر دل مردم نشسته، سخن میگوید. همچنین به جستجوی علم و دانش در مدرسه اشاره میکند و بر اهمیت خرد و آگاهی تأکید دارد. او از نغمهای یاد میکند که باید از خود شخصی سرچشمه بگیرد و نشان میدهد که هر فردی ارزش و بهایی دارد، حتی اگر دیگران آن را درک نکنند. در نهایت، این شعر حاکی از تلطیف احساسات انسانی و جستجوی معنای عمیقتر در زندگی است.