نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۱۸ - می تراشد فکر ما هر دم خداوندی دگر اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

می تراشد فکر ما هر دم خداوندی دگر

رست از یک بند تا افتاد در بندی دگر

بر سر بام آ ، نقاب از چهره بیباکانه کش

نیست در کوی تو چون من آرزومندی دگر

بسکه غیرت میبرم از دیدهٔ بینای خویش

از نگه بافم به رخسار تو رو بندی دگر

یک نگه یک خندهٔ دزدیده یک تابنده اشک

بهر پیمان محبت نیست سوگندی دگر

عشق را نازم که از بیتابی روز فراق

جان ما را بست با درد تو پیوندی دگر

تا شوی بیباک تر در ناله ای مرغ بهار

آتشی گیر از حریم سینه ام چندی دگر

چنگ تیموری شکست آهنگ تیموری بجاست

سر برون می آرد از ساز سمرقندی دگر

ره مده در کعبه ای پیر حرم اقبال را

هر زمان در آستین دارد خداوندی دگر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و دلتنگی شاعر می‌پردازد. شاعر در هر بیت به نافرجام بودن عشق و دلمشغولی‌هایش اشاره می‌کند. او از تغییرات مداوم در افکار و احساساتش سخن می‌گوید و به شجاعت و صداقت در عشق اشاره می‌کند. شاعر به آرزوها و محبت‌هایش پرداخته و اعلام می‌کند که هیچ‌کس مانند او در عشقش آرزومند نیست. در نهایت، او از عشقش در روزهای جدایی و درد و فاصله بد نمی‌آید و همچنان به زیبایی‌ها و احساساتش ادامه می‌دهد. شعر نشان‌دهنده عواطف عمیق و پیوسته انسان در مواجهه با عشق و فراق است.